close
تبلیغات در اینترنت
شنبه 01 مهر 1396
بهترین داستان های عاشقانه ،زیبا ترین و احساسی ترین داستان های کوتاه عاشقانه.
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 865
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 431
  • گوگل امروز : 21
  • بازدید دیروز : 575
  • بازدید کل : 1,843,530
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
داستان کوتاه عاشقانه جو
  • تعداد بازدید : 494

  • من با جو بزرگ شدم ما لحظات خوب زیادی باهم داشتیم. اون یه دوست واقعی برای من بود تا پارسال که با گروه به مسافرت رفتیم حس کردم احساسم نسبت بهش عوض شده و من عاشقش شدم. قدم اول رو من برداشتم و بهش گفتم دوستش دارم. اما دوست داشتن ما با بقیه فرق داشت. همیشه بهش توجه میکردم همیشه کنارش بودم برای من فقط جو معنی داشت ولی اون با دخترای دیگه هم رابطه داشت باهاشون حرف میزد. برای اون رابطمون یه رابطه عادی بود کلمه ی دوست دارم و عاشقتم کلماتی بود که فقط از زبون من خارج میشد.

    ادامه مطلب
    نویسنده : armint تاریخ : دوشنبه 08 تير 1394 امتیاز :
    موضوعات : خط خطی , دلنوشته های عاشقانه , متن تو متن عاشقانه , داستان های عاشقانه ,
    از طعم عشق تا طعم درد
  • تعداد بازدید : 495


  • رمضان پارسال بود که تو خونه بودم یه سره پشت سیستم و کارای بیکار و علاقی و گشت تو اسکینک و.... حال حوصله بیرون رفتن رو نداشتم..

    تو اون موقع ها هم یه رفیق داشتم که خیلی باهم فاز بودیم رفیق تو این انجمن هم هست نام کاربریش نمی گم شاید راضی نباشه

    خب یه روز خدا ناخاسته از خونه بهم گفتن برو مغازه دوغ بگیر واسه افطار منم گفتم چشم. رفتم..

    تو راه چند تا از همکلاسی هامو دیدم رفیقای صمیمی قبلانم.... سلام و احوال پرسی کردیم و.

    ادامه مطلب
    نویسنده : armint تاریخ : یکشنبه 07 تير 1394 امتیاز :
    موضوعات : متن تو متن عاشقانه , داستان های عاشقانه ,
    داستان عاشقانه بغلم کن عشق خوبم
  • تعداد بازدید : 718

  • آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمی‌دانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمی‌شد.

    ادامه مطلب
    نویسنده : armint تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394 امتیاز :
    موضوعات : متن تو متن عاشقانه , داستان های عاشقانه ,
    داستانک زیبای « پسرک شیطون .. »
  • تعداد بازدید : 391

  • مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!

    در بیمارستان ، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …

     

    در ادامه مطلب مشاهده کنید ...

    ادامه مطلب
    نویسنده : Baran تاریخ : دوشنبه 26 آبان 1393 امتیاز :
    موضوعات : داستان های عاشقانه ,