close
تبلیغات در اینترنت
گزیده ای از اشعار کوتاه و زیبای فروغ فرخزاد جدید 93
شنبه 01 مهر 1396
گزیده ای از اشعار کوتاه و زیبای فروغ فرخزاد ، زیباترین شعر فروغ فرخزاد ، مجموعه اشعار فروغ فرخزاد ، شعر های نوی فروغ فرخزاد
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 865
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 369
  • گوگل امروز : 20
  • بازدید دیروز : 575
  • بازدید کل : 1,843,468
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
گزیده ای از اشعار کوتاه و زیبای فروغ فرخزاد سری اول
  • تعداد بازدید : 14304

  • بخدا غنچه شادی بودم
    دست عشق آمد و از شاخم چید
    شعله آه شدم صد افسوس
    که لبم باز برآن لب نرسید  

    فروغ فرخزاد

    + ادامه ی گزیده اشعار فروغ فرخزاد در ادامه مطلب

    ( بهترین اشعار در toplove.ir )

     

     

     

     

    او شراب بوسه می خواهد ز من
    من چه گویم قلب پر امید را
    او به فکر لذت و غافل که من
    طالبم آن لذت جاوید را 

    فروغ فرخزاد

     

    به لبهایم مزن قفل خموشی
    که در دل قصه ای ناگفته دارم
    ز پایم باز کن بند گران را
    کزین سودا دلی آشفته دارم  

    فروغ فرخزاد


     

    یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
    نیست یاری که مرا یاد کند
    دیده ام خیره به ره ماند و نداد
    نامه ای تا دل من شاد کند 

    فروغ فرخزاد

     

    می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویش
    به خدا میبرم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه خویش 

    فروغ فرخزاد

     

    بخدا غنچه شادی بودم
    دست عشق آمد و از شاخم چید
    شعله آه شدم صد افسوس
    که لبم باز برآن لب نرسید  

    فروغ فرخزاد

     

    سر به دامان من خسته گذار
    گوش کن بانگ قدمهایش را
    کمر نارون پیر شکست
    تا که بگذاشت برآن پایش را 

    فروغ فرخزاد

     

    کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
    مرا مستی و سکر زندگانی است
    چه غم گر در بهشتی ره ندارم
    که در قلبم بهشتی جاودانی است 

    فروغ فرخزاد

     

    ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
    دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
    می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
    مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر 

    فروغ فرخزاد

     

    تو همان به که نیندیشی
    به من و درد روانسوزم
    که من از درد نیاسایم
    که من از شعله نیفروزم 

    فروغ فرخزاد

     

    دیگر نکنم ز روی نادانی
    قربانی عشق او غرورم را
    شاید که چو بگذرم از او یابم
    آن گمشده شادی و سرورم را 

    فروغ فرخزاد

     

    فردا اگر ز راه نمي آمد
    من تا ابد كنار تو ميماندم
    من تا ابد ترانه عشقم را
    در آفتاب عشق تو ميخواندم 

    فروغ فرخزاد

     
    رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
    راهي بجز گريز برايم نمانده بود
    اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
    در وادي گناه وجنونم كشانده بود 

    فروغ فرخزاد
     

    شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
    به شب تیره خاموشم
    بخدا مُردم از این حسرت
    که چرا نیست در آغوشم 

    فروغ فرخزاد

     

    آري آغاز دوست داشتن است
    گرچه پايان راه نا پيداست
    من به پايان دگر نينديشم
    كه همين دوست داشتن زيباست 

    فروغ فرخزاد

     

    بخدا در دل و جانم نیست
    هیچ جز حسرت دیدارش
    سوختم از غم و کی باشد
    غم من مایه آزارش 

    فروغ فرخزاد

     

    زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
    كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد 

    فروغ فرخزاد

     

    بر تو چون ساحل آغوش گشودم
    در دلم بود که دلدار تو باشم
    وای بر من که ندانستم از اول
    روزی آید که دل آزار تو باشم 

    فروغ فرخزاد

     

    کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
    برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
    آفتاب دیدگانم سرد میشد 

    فروغ فرخزاد

     

    در سرزمين قد کوتاهان
    معيارهاي سنجش
    هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
    چرا توقف کنم؟
    من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
    و کار تدوين نظامنامه ي قلبم
    كار حكومت محلي كوران نيست  

    فروغ فرخزاد

     

    تا به كي بايد رفت
    از دياري به ديار ديگر
    نتوانم ‚ نتوانم جستن
    هر زمان عشقي و ياري ديگر
    كاش ما آن دو پرستو بوديم
    كه همه عمر سفر مي كرديم
    از بهاري
    به بهاري ديگر  

    فروغ فرخزاد

     

    لحظه ها را درياب
    چشم
    فردا كور است
    نه چراغيست در آن پايان
    هر چه از دور نمايانست
    شايد آن نقطه نوراني
    چشم گرگان بيابانست  

    فروغ فرخزاد

     

    اين گروه زاهد ظاهر ساز
    دانم كه اين جدال نه آسانست
    شهر من و تو ‚ طفلك شيرينم
    ديريست كاشيانه شيطانست
    روزي رسد كه چشم تو با حسرت
    لغزد بر اين ترانه درد آلود
    جويي مرا درون سخنهايم
    گويي به خود كه مادر من او بود 

    فروغ فرخزاد

    نویسنده : Baran تاریخ : چهارشنبه 25 تير 1393 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو , عاشقانه های پارسی , اشعار فروغ فرخزاد ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.
  • این نظر توسط matin در تاریخ 1395/7/4 و 21:54 دقیقه ارسال شده است

    مرسیییییی عالی بود

    این نظر توسط ساحل در تاریخ 1394/11/11 و 14:21 دقیقه ارسال شده است

    عالیییییییی


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی