close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته های زیبا و خواندنی از حسین پناهی
شنبه 30 دی 1396
دلنوشته های زیبا و خواندنی از حسین پناهی,نوشته های حسین پناهی,دلنوشته حسین پناهی,دلنوشته عاشقانه حسین ناهی,حسین پناهی,آثار حسین پناهی,
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 880
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 174
  • گوگل امروز : 3
  • بازدید دیروز : 673
  • بازدید کل : 1,952,889
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
دلنوشته های زیبا و خواندنی از حسین پناهی
  • تعداد بازدید : 345

  •  
    از شوق به هوا
    به ساعت نگاه میکنم
    حدود سه نصف شب است
    چشم میبندم که مبادا چشمانت را
    از یاد برده باشم
    و طبق عادت کنار پنجره میروم
    سوسوی چند چراغ مهربان
    و سایه کشدار شبگردان خمیده
    و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
    و صدای هیجان انگیز چند سگ
    و بانگ آسمانی چند خروس
    از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
    و خوشحال که هنوز
    معمای سبز رودخانه از دور
    برایم حل نشده است
     
    آری از شوق به هوا میپرم
    و خوب میدانم
    سال هاست که مرده ام …
     
    جداکننده مطالب
     
    صـدای پای تو که می روی
    صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
    دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
     
    جداکننده مطالب
    به خوابی هزار ساله نیازمندم
    تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
    و عادت حمل درای کهنه ی دل را
    از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
    دیگر هیچ خدایی
    از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
    و آسمان غبارآلود این دشت را
    طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
    جداکننده مطالب
     
     
    دم به کله میکوبد و
    شقیقه اش دو شقه میشود
    بی آنکه بداند
    حلقه آتش را خواب دیده است
    عقرب عاشق…..
    جداکننده مطالب
     
     
    صفر را بستند
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم
    از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!
     
    جداکننده مطالب
     
    شناسنامه
    من حسینم
    پناهی ام
    من حسینم , پناهی ام
    خودمو می بینم
    …خودمو می شنفم
    تا هستم جهان ارثیه بابامه.
    سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
    وقتی هم نبودم مال شما.
    اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
    با من بگو یا بذار باهات بگم
    سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
    ها؟!
     
    جداکننده مطالب
     
    پیست!!
    میزی برای کار
    کاری برای تخت
    تختی برای خواب
    خوابی برای جان
    جانی برای مرگ
    مرگی برای یاد
    یادی برای سنگ
    این بود زندگی….
     
    جداکننده مطالب
     
    شب در چشمان من است
    به سیاهی چشمهایم نگاه کن
    روز در چشمان من است
    به سفیدی چشمهایم نگاه کن
    شب و روز در چشمان من است
    به چشمهای من نگاه کن
    چشم اگر فرو بندم
    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
     
     
    جداکننده مطالب
    کهکشان ها، کو زمینم؟!
    زمین، کو وطنم؟!
    وطن، کو خانه ام؟!
    خانه، کو مادرم؟!
    مادر، کو کبوترانم؟!
    …معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شده ام در تو… یا تو گم شده ای در من… ای زمان؟!
    … کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم …
    کـــاش !
     
    جداکننده مطالب
     
    دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
    گریزی نیست
    اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
    باید سر به بیابانها گذاشت!
     
    جداکننده مطالب
     
    در
    سلام ،
    خداحافظ !
    چیزی تازه اگر یافتید
    بر این دو اضافه کنید
    تا بل
    بازشود این در گم شده بر دیوار…
     
    جداکننده مطالب
     
    سالهاست که مرده ام
    بی تو
    نه بوی خاک نجاتم داد،
    نه شمارش ستاره ها تسکینم…
    چرا صدایم کردی ؟
    چرا ؟
     
    جداکننده مطالب
     
    بــی شــــکـــــ . . .
    جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
    چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
    جهـــانی بـــرای تـــــو. . .
     
    جداکننده مطالب
     
    بهزیستی نوشته بود:
    شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
    شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
    پدر یك گاو خرید
    و من بزرگ شدم
    اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
    جز معلم ریاضی عزیز ام
    كه همیشه می گفت
    گوساله, بتمرگ
     
    جداکننده مطالب
     
    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند…
     
    جداکننده مطالب
     
    و اما تو! ای مادر!
    ای مادر!
    هوا
    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
    و هنگامی تو می خندی
    صاف تر می شود…
     
    جداکننده مطالب
     
     
    آری ..دلم ، گلم ،...
     
    حرمت نگه دار...
     
    که این اشک ها خونبهای عمر رفته ی من است!
     
     
    جداکننده مطالب
     
    بی تو ، با تو...
    همسفر سایه ی خویشم
     و به سوی بی سو ی تو می آیم..
    معلومی چون ریگ ، مجهولی چون راز...
    معلوم دلی و مجهول چشم..
    ای همه ی من..
     
    نویسنده : Baran تاریخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 امتیاز :
    موضوعات : خط خطی , دلنوشته های عاشقانه , متن تو متن عاشقانه , دو کلوم حرف دل! , متن های کوتاه عاشقانه , عاشقانه های پارسی , پراکنده ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی