close
تبلیغات در اینترنت
شعر عاشقانه و زیبای «بانوی من لطفا » محمدسعید میرزایی - تاپ لاو
پنجشنبه 02 آذر 1396
شعر نو,شعر عاشقانه,غزل معاصر,شعر عاشقانه و زیبا,شعر احساسی و فوق العاده,شعر بانوی من,شعر بانوی من لطفا,محمدسعیذ میرزای,شعر و غزل امروز,شعر فوق العاده عاشقانه
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 871
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 57
  • گوگل امروز : 0
  • بازدید دیروز : 839
  • بازدید کل : 1,902,798
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
شعر فوق العاده « بانوی من لطفا ! » از محمدسعید میرزایی
  • تعداد بازدید : 527

  • تو سردت می شود خوابت میآید استرس داری
    سرت  را  زودتـــر  بگذار  بـــر  بازوی  من  لطفاً !
     
     در ادامه مطلب مشاهده کنید ..
     

    نگاهم کن که دلتنگ توام بانـــوی من لطفاً
    پریشانم بیا دستی بکش بر موی من لطفاً
     
    تو سردت می شود خوابت میآید استرس داری
    سرت  را  زودتـــر  بگذار  بـــر  بازوی  من  لطفاً
     
    بد  است  ایـــن  نـــور،  نور ِ مستقیـــمِ  آفتــابِ  بد!
    تو خورشیدم شو و چشمی بچرخان سوی من لطفاً
     
    چرا این مبلها اینقدر بی رحمانه دور از هم...؟
    بیــا بنشین کمـــی نزدیکتـر پهلــوی من لطفاً
     
    شبیه کوچه ای بی عابرم انگشتهایت را
    بگو تا رد شوند از لابلای مـــوی من لطفاً
     
    ندارد بالش اصلاً این هواپیما تو مثل ماه
    سرت را باز هم بگذار بر زانوی من لطفاً
     
    نمی خواهم بخوابم دوست دارم دستهایت را-
    ببینم، این پتــو را هی نکش بر روی من لطفاً
     
    من از استاد دانشگاه بودن خسته ام بنشین
    به جای این همه شاگـــرد رویاروی من لطفاً
     
    بیــــا  و  در  لبـــاس  میهمـــاندار  هـــواپیمــــــــــا
    بگو: این چشم! این لبهام! این گیسوی من ! لطفاً ... !
     
    خودت خم شو نگاهم کن ببوس آهسته نازم کن
    بگو امشب بنوش از قهــــوه با لیمـــوی من لطفاً
     
    ببر با خود درون باغ یک افسانه خوابم کن
    بگو خنجر بساز از گوشۀ ابروی من لطفاً
     
    شکارت می کنم گم می شوی... با گریه می گویم:
     پری !  برگــرد  سمت  شیشـه ی  جادوی  من  لطفاً !
     
    شکارت می کنم خون تو را در کاســه می نوشم
    تنت مِه می شودکم کم...بخواب آهوی من ! لطفاً...
     
    من از این «ارتفاع پست» می ترسم تو با من باش
    شبیه ماه بنشین تا سحـــر پهلـــــوی من لطفاً...

     

    « محمدسعید میرزایی »

    نویسنده : Baran تاریخ : دوشنبه 22 دي 1393 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو , تاپ کده , شعرهای کوتاه و عاشقانه , عاشقانه های پارسی , پراکنده ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی