close
تبلیغات در اینترنت
شعر عاشقانه شقایق.شقایق گل همیشه عاشق.شعر شقایق - تاپ لاو
سه شنبه 21 آذر 1396
شعر عاشقانه,شعر شقایق,شعر عاشقانه شقایق,شقایق,گل همیشه عاشق,شقایق خونین,عاشق,شعر عاشقانه شقایق,علت نام گذاری شقایق
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 873
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 978
  • گوگل امروز : 8
  • بازدید دیروز : 731
  • بازدید کل : 1,919,694
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
شعر زیبا و فوق العاده احساسی «شقایق»
  • تعداد بازدید : 579

  •  

    بمان ای گل
    که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی
    بمان ای گل
    ومن ماندم
    نشان عشق و شیدایی
    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من شقایق شد
    گل همیشه عاشق شد....

    ارسالی کاربر : Fateme73

     

     شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم 

    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم 
     
    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی 
     
    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی 
     
    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود 
     
    و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه 
     
    ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت 
     
    ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته 
     
    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب 
     
     
     
    می گفت 
     
    شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری 
     
    به جان دلبرش افتاده بود- اما- 
     
    طبیبان گفته بودندش 
     
    اگر یک شاخه گل آرد 
     
    ازآن نوعی که من بودم 
     
    بگیرند ریشه اش را و 
     
    بسوزانند 
     
    شود مرهم 
     
    برای دلبرش آندم 
     
    شفا یابد 
     
    چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را 
     
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده 
     
    و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه 
     
    به روی من 
     
    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من 
     
    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و 
     
    به ره افتاد 
     
    و او می رفت و من در دست او بودم 
     
    و او هرلحظه سر را 
     
    رو به بالاها 
     
    تشکر از خدا می کرد 
     
    پس از چندی 
     
    هوا چون کوره آتش زمین می سوخت 
     
    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت 
     
    به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ 
     
    در این صحرا که آبی نیست 
     
    به جانم هیچ تابی نیست 
     
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من 
     
    برای دلبرم هرگز 
     
    دوایی نیست 
     
    واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما !! 
     
     
     
    نمی فهمید حالش را چنان می رفت و 
     
    من در دست او بودم 
     
    وحالا من تمام هست او بودم 
     
    دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ 
     
    نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ 
     
    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت 
     
    که ناگه 
     
    روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد 
     
    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه - 
     
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت 
     
    نشست و سینه را با سنگ خارایی 
     
    زهم بشکافت 
     
    زهم بشکافت 
     
    اما ! آه 
     
     
     
    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد 
     
    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 
     
    و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد 
     
    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را 
     
    به من می داد و بر لب های او فریاد 
     
    بمان ای گل 
     
    که تو تاج سرم هستی 
     
    دوای دلبرم هستی 
     
    بمان ای گل 
     
    ومن ماندم 
     
    نشان عشق و شیدایی 
     
    و با این رنگ و زیبایی 
     
    و نام من شقایق شد 
     
    گل همیشه عاشق شد ....
    نویسنده : Baran تاریخ : شنبه 26 ارديبهشت 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , اشعار کلاسیک , تاپ کده ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی