close
تبلیغات در اینترنت
«زیر قدمت با نو! دل ریخته ام برگرد!.»شعر فوق العاده صحنه از علیرضا آذر
سه شنبه 30 آبان 1396
اشعار علیرضا آدر,استاد علیرضا اذر,علیرضا آذر,شعر نو آدر,شعر نو عاشقانه علیرضا آذر,شعر صحنه علیرضا آذر,ان بوسه ,مرا میکشت,لب منهدمم میکرد,آن بوسه ,و آن آغوش,قتال
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 871
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 558
  • گوگل امروز : 8
  • بازدید دیروز : 1,008
  • بازدید کل : 1,901,508
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
«زیر قدمت با نو! دل ریخته ام برگرد!..»شعر فوق العاده صحنه از علیرضا آذر
  • تعداد بازدید : 231

  •  

    زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد
    از طاق هزاران ماه آویخته ام برگرد
     
    هرچیز به جز اسمت از حافظه ام تُف شد
    تا حال مرا دیدند سیگار تعارف شد
     
    ibz05zkx8nzy.gif (293×27)
     
    قسمت دوم شعر خواندنی «صحنه » از علیرضا آذر

     

     

    در پیچ و خم گله یکبار تو را دیدم
    بین دو خیابان گُرگ هی چشم چرانیدم
     
    محض دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
    چشمت به عروسک بود تا جیب پدر رفتم
     
    این خاصیت عشق است باید بلدت باشم
    سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم
     
    هرچند که بی لنگر هرچند که بی فانوس
    حکم آنچه تو فرمایی ای خانوم اقیانوس
     
    کشتی و گذر کردی دستان دعا پشتت
    بر گود گلویم ماند جا پای هر انگشتت
     
    از قافله جا ماندم تا همقدمت باشم
    تا در طبق تقسیم راضی به کمت باشم
     
    آفت که به جانم زد کِشتم همه گندم شد
    سهم کم من از سیب نان شب مردم شد
     
    ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها کردی
    بین منو دیروزم مغلوبه به پا کردی
     
    حالا پدرم غمگین مادر که خودآزار است
    تنهایی بی رحمم زیر سر خودکار است
     
    هر شعر که چاقیم از وزن خودم کم شد
    از خانه به ویرانه از خانه به ویرانه
    از خانه به ویرانه ، تکرار سلوکم شد
     
    زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد
    از طاق هزاران ماه آویخته ام برگرد
     
    هرچیز به جز اسمت از حافظه ام تُف شد
    تا حال مرا دیدند سیگار تعارف شد
     
    گیجی نخ اول خون سرفه ی آخر شد
    خودکار غزل رو کرد لب زهر مکرر شد
     
    گیجی نخ دوم بستر به زبان آمد
    هر بالش هرجایی یک دسته کبوتر شد
     
    گیجی نخ سوم دلشور برش میداشت
    کوتاهی هر سیگار با عمر برابر شد
     
    گیجی نخ بعدی در آینه چین افتاد
    رویی که کنارم بود هذیان مصور شد
     
    در ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاد
    اینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شد
     
    ما حاصل من با توست قانون ضمیر این است
    دنیای شکستن هاست ما جمع مکثر شد
     
    سیگار پس از سیگار کبریت پس از کبریت
    روح از ریه ام دل کند در متن شناور شد
     
    فرقی که نخواهد کرد در مُردن من
    تنها با آن گره ابرو مردن علنی تر شد
     
    یک گام دگر مانده در معرض تابوتم
    کبریت بکش بانو من بشکه ی باروتم
     
    هر کس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند
    من نشئه ی زخمی که یک زخم خمارش ماند
     
    چیزی که شکستم داد خمیازه ی مردم بود
    ای اطلس خواب آلود این پرده ی دوم بود
     
    هرچند تو تا بودی خون ریختنی تر بود
    از خواهر مغمومم سیگار تنی تر بود
     
    هرچند تو تا بودی هر روز جهنم بود
    این جنگ ملال آور بر عشق مقدم بود
     
    هرچند تو تا بودی ساعت خفقان بود و
    حیرت به زبان بود و دستم به دهان بود و
     
    چشمم به جهان بود و بختک به شبم آمد
    روزم سرطان بود و جانم به لبم آمد
     
    هرچند تو تا بودی دل در قدحش غم داشت
    خوب است که برگشتی این شعر جنون کم داشت
     
    ای پیکر آتش زن بر پیکره ی مردان
    ای سقف مخدرها جادوی روان گردان
     
    ای منظره ی دوزخ در آینه ای مخدوش
    آغاز تباهی ها در عاقبت آغوش
     
    ای گاف گناهی ها ای عشق بانوی بنی عصیان
    ای گندم قبل از کشت ای کودکی شیطان
     
    ای دردسر کش دار ای حادثه ی ممتد
    ای فاجعه ی حتمی قطعیت صد در صد
     
    ای پیچ و خم مایوس دالان دو سر بسته
    بیچارگی سیگار در مسلخ هر بسته
     
    ای آیه ی تنهایی ای سوره ی مایوسم
    هرقدر خدا باشی من دست نمیبوسم
     
    ای عشق پدر نامرد سر سلسله ی اوباش
    این دم دمه ی آخر را این بار به حرفم باش
     
    دندان به جگر بگذار یک گام دگر باقی ست
    این ظرف هلاهل را یک جام دگر باقی ست
     
    دندان به جگر بگذار ته مانده ی من مانده
    از مثنوی بودن یک بیت دهن مانده
     
    دنیا کمکم کرده است از جمع کمم کرده است
    بی حاصل و بی مقدار یک صفر پس از اعشار
     
    یک هیچ عذاب آور آینده ی خواب آور
    لیوان پُر از خالی دلخوش به خوش اقبالی
     
    راضی به اگر شاید هرچیز که پیش آید
    سرگرم سرابی دور در جبر جهان مجبور
     
    لبخندی اگر پیداست از عقده گشایی هاست
    ما هر دو پُر از دردیم صدبار غلط کردیم
    ما هر دو خطا کاریم سرگیجه ی تکراریم
     
    من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه
    دلداده و دلگیرم حیف است نمیمیرم
     
    ای مادر دلتنگم دل باز ترین تابوت
    دروازه ی ازناسوت تا شعشعه ی لاهوت
     
    بعد از تو کسی آمد اشکی به میان انداخت
    آن خانوم اقیانوس کابوس به جان انداخت
     
    ای پیچ و خم کارون تا بند کمربندت
    آبستن از طغیان الوند و دماوندت
     
    جانم به دو دست توست آماده ی اعجازم
    باید منو شعرم را در آب بیاندازم
     
    دردی که به دوشم ماند ازکوه سبک تر نیست
    این پرده ی آخر بود اما غم آخر نیست
     
    دستان دلم بالاست تسلیم دو خط شعرم
    هرآنچه که بودم هیچ این بار فقط شعرم
    نویسنده : Baran تاریخ : دوشنبه 11 خرداد 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو , تاپ کده , عاشقانه های پارسی , پراکنده ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی