close
تبلیغات در اینترنت
که ترا دوست ندارم دیگر...
سه شنبه 21 آذر 1396
    روی آیینه به خطی زیبا با همان رژ که به روی یقه ات جا انداخت ! می نویسم فردا     که ترا دوست ندارم دیگر تا که یادم نرود این قرارم با خود که ز تو دل بکنم از فردا تا دوباره به هوایت نکنم زلف را عطر افشان آه ...راستی بالشتت برده موهای مرا از یادش ؟ یا هنوز....؟؟ صبح فردا که رسید…
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 873
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 982
  • گوگل امروز : 8
  • بازدید دیروز : 731
  • بازدید کل : 1,919,698
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
که ترا دوست ندارم دیگر...
  • تعداد بازدید : 519

  •  
     

    روی آیینه به خطی زیبا

    با همان رژ که به روی یقه ات جا انداخت !

    می نویسم فردا

     

     

    که ترا دوست ندارم دیگر

    تا که یادم نرود

    این قرارم با خود

    که ز تو دل بکنم از فردا

    تا دوباره به هوایت نکنم

    زلف را عطر افشان

    آه ...راستی بالشتت

    برده موهای مرا از یادش ؟

    یا هنوز....؟؟

    صبح فردا که رسید

    روی شصتم خطی

    می کشم با خودکار

    تا که یادم نرود

    که ترا دوست ندارم اینبار

    کاش یادم نرود....

    وای از این جمله سخت

    "که ترا دوست ندارم دیگر"

    داغ این حرف چه سوزی به دلم می ریزد

    وای....اما اینها

    همه مال فرداست....

    امشبم را تا صبح

    عاشقت می مانم

    مثل دیشب و همه شبهایی

    که یه یاد تو گذشت

    دوستت دارم را زیر لب می خوانم

    اشکها می ریزم

    شعرها می خوانم

    صبح فردا که رسید

    بقچه یاد تو را

    می سپارم به همان طاقچه دور که دستم نرسد

    که هوایت نکنم

    آری اینها همه مال فرداست

     

    بعد این فرداها

    می رسد روزی که

    بی خبر از تو پیامی برسد

    بنویسی تو در آن

    " صبح را با شب گیسوی تو می آغازم "

    و دوباره ضربان دل من تند شود . . .

    پرسم از خویش

    من که را دوست ندارم دیگر ؟؟

    اصلا این ضربدر و این خطها یعنی چه ؟؟؟؟

     

    " مریم اکبری"

    نویسنده : armint تاریخ : چهارشنبه 10 تير 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی