close
تبلیغات در اینترنت
به تو برای تو می نویسم پاییز برگ ریز!کدام را باور کنم؟ متن نوشته زیبا
جمعه 24 آذر 1396
متن,دلنوشته پایییز,متن پاییزی,متن برای پاییز,امیرعلی نبویان,متن امیرعلی نبویان برای پاییز,متن رای پاییز,متن نوشته امیرعلی نبویان,متن های نبویان,قصه های امیرعلی,
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 873
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 186
  • گوگل امروز : 2
  • بازدید دیروز : 787
  • بازدید کل : 1,922,285
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
متن نوشته زیبا و خواندنی امیرعلی نبویان برای آغاز پاییز
  • تعداد بازدید : 224

  • نفس نفس عطر باران و خاک،لحظه لحظه چنگ مطرب باد و سماع برگ و طبق طبق مروارید دوخته بر ردای شاخسارانت از میوه هایی که سوغات بهشت اند.
    وعده کرده ای که بار خستگی مرا تا
    یلدا به دوش میکشی.
    رفیق راه که چون تو باشد من تا خود رستاخیز مسافر می مانم...

     

    ***********************

    متن پاییزی

     


    به تو برای تو می نویسم پاییز برگ ریز!
    کدام را باور کنم؟
    عریانی هزار ساله ی آن تن سرما زده که آسمان را هم به گریه میدارد یا شکوه این خلعت جادو را؟
    زردی رویت از نفرین هزاران محصل است یا میراث آفتاب طلایی تابستان؟
    تو کدامی؟
    سرخی گس خورشید در غروبهای دلتنگت یا ملسی ناب سیبهای قرمز؟
    و چه راز آلود ایهامی ست این معجون قصه ی تو مخزن الاسرار!
    اما هرچه هست در تجلی ست یا اولی الابصار!
    کشف تو کشف راز خداوندگار است . کفر و اغراق نمی گویم که رحم و غضب او هم مثل شکوه و انده تو جمع اضداد نیست.
    تو آتش جا مانده از کاروان بهاری و مهجور از غم هجرا یا منزلگاهی بکر و آرزوی محال اردیبهشت؟
    اگر آنی٬شاهانه ماجرای گناه گدا بگو و اگر اینی،
    با این گدا حکایت آن پادشاه بگو.

    نه تو خود مسافری! مثل بهار٬ مثل من.
    توشه راه ببند که سفر طولانی ست از تموز تا ثور و ماه عابر هر ساله ی این جاده ی پر پیچ و خم. چه با حوصله میگذری از کنار آفتاب کم جان مهر٬ باران تند آبان و سوز استخوان سوز آذر.
    کاروان خزان نرم می تازد که میداند خرج این کوچ او از عمر من است.

    همسفر!
    آگاهم که سخاوت را در حقم تمام می کنی از هر آنچه که رحمت خداوند است.

    نفس نفس عطر باران و خاک،لحظه لحظه چنگ مطرب باد و سماع برگ و طبق طبق مروارید دوخته بر ردای شاخسارانت از میوه هایی که سوغات بهشت اند.
    وعده کرده ای که بار خستگی مرا تا یلدا به دوش میکشی.
    رفیق راه که چون تو باشد من تا خود رستاخیز مسافر می مانم...

    نویسنده : baran تاریخ : دوشنبه 16 شهريور 1394 امتیاز :
    موضوعات : تاپ کده , خط خطی , دلنوشته های عاشقانه , متن تو متن عاشقانه , متن های کوتاه عاشقانه ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی