close
تبلیغات در اینترنت
به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هماغوشی به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی به
شنبه 27 آبان 1396
فاطمه اختصاری,شعر عاشقانه,هم آغوشی,هم آغوشی عاشقانه,به چیز های قشنگی که نیست,فکر بکن,شعر نو,دلنوشته جدید عاشقانه,دلنوشته عاشقانه
به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هماغوش
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 869
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 225
  • گوگل امروز : 1
  • بازدید دیروز : 1,065
  • بازدید کل : 1,897,560
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
به چیز های قشنگی که نیست ، فکر بکن...فاطمه اختصاری
  • تعداد بازدید : 348

  •  

    به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هماغوشی

    به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی

    به یک تنفس کشدااااار در اتاقی که...

    به حرف‌های نگفته از اتّفاقی که...

     

    «شعر و دلنوشته بسیار زیبا از فاطمه اختصاری»

     

     

    به چیزهای قشنگی که نیست! فکر بکن

    کنار کوچکی من بایست!... فکر بکن ↓

    به روز ِ منتظری توی دست «آینده»

    به باز کردن ِ یک نامه ی پر از خنده

    به چندتا لِگوی زرد و خانه سازی‌ها

    به هی قدم خوردن، توی شهربازی‌ها

    به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هماغوشی

    به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی

    به یک تنفس کشدااااار در اتاقی که...

    به حرف‌های نگفته از اتّفاقی که...

    به راهت افتادم، از بلندی شب هام

    مدام دل دل ِ یک بوسه گوشه ی لب هام

    رسیده ایم به هم توی خواب میدان ها

    «گذشته»ایم کنار هم از خیابان ها

    دو صندلی بغل هم! میان یک اتوبوس

    دو دست قفل شده در شمارش معکوس

    به چشم های پُف ِ صبح زود فکر بکن

    به چیزهای قشنگی که بود! فکر بکن

    به چیزبرگر خوشمزّه ی «امام حسین»

    به حرف اوّل یک ارتباط یعنی: «ع»

    به بوی من که به پیراهن تو می چسبید

    به گفتن ِ حرفی، بعد سال ها تردید

    به چادرم که سه سال است رفته ای زیرش

    به شهر خسته ی من با هوای دلگیرش

    نشسته منتظرم ایستگاه راه آهن

    چه زود پُر شده از غصّه کوله پشتی ِ من

    دوباره یخ زدن ِ زندگیم در «اکنون»

    که دست های من از جیبت آمده بیرون

    دلم هوای تو را کرده در شب کشدااار

    و گریه می کنم آهسته روی تخت قطار

    قیافه ای معمولی گرفتن از سَر ِ درد (سردرد)

    یواشکی بازی با سه تا مکعّب زرد...

    برای ماندن لبخندهات در یادم

    به صحنه های قدیم ِ کنارت افتادم

    به عشق/ می کشی‌ام با نفس درون خودت

    نشسته ام وسط نامه ای ته ِ کمدت

    به بغض ِ جا مانده بین چیزبرگرها

    شبانه دررفتن، از میان شاعرها

    به روز اوّلمان پشت یک دَر ِ بسته

    به گریه های من و مرد ِ ازهمه خسته

    به دست سِر شده ی روی دست فکر بکن

    به چیزهای قشنگی که هست! فکر بکن

     فاطمه اختصاری

    نویسنده : baran تاریخ : سه شنبه 21 مهر 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو , خط خطی , دلنوشته های عاشقانه , متن تو متن عاشقانه , دو کلوم حرف دل! ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی