close
تبلیغات در اینترنت
دو گام مانده به هم سيبي از هوا افتاد چه اتفاق قشنگي ميان ما افتاد
شنبه 27 آبان 1396
شعر , شعر عاشقانه,شعر خواندنی و عاشقانه,شعر احساسی جدید,دو گام مانده بهم,سیبی افتاد,عشق جاری شد,بوسه,
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 869
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 157
  • گوگل امروز : 1
  • بازدید دیروز : 1,065
  • بازدید کل : 1,897,492
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
« دو گام ماده به هم سیبی از هوا افتاد...» شعر فوق العاده زیبا و عاشقانه (قسمت اول)
  • تعداد بازدید : 279

  •  

    من و تو شيفته هم دو آشنا در راه

     شبيه ليلي و مجنون قصه ها در راه

     

    به يك محله رسيديم بوي ناز آمد

     دلم دو كوچه جلوتر به پيشواز آمد

     

    به پيچ كوچه رسيديم شب بهاري شد

     نگاهمان به هم افتاد عشق جاري شد

     

    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    حسن دلبری

     

    دو گام مانده به هم سيبي از هوا افتاد

     چه اتفاق قشنگي ميان ما افتاد

     

    دو گام مانده به هم لحظه ها طلايي شد

     فضا پر از هيجان هاي آشنايي شد

     

    نه حزن ماند و نه حسرت نه قيل و قال و نه غم

     سكوت بود و تماشا دو گام مانده به هم

     

    زمين پر آينه شد زير گام ما دو نفر

     فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر

     

    نگاه ما دو نفر در هجوم هم گم شد

     دو گام مانده به هم ناگهان قدم گم شد

     

    دو گام مانده به هم اصل عاشقي اين است

     رسيدن و نرسيدن چقدر شيرين است

     

    حكايت از شب سردي است خسته در باران

     من و تو بي خبر از هم نشسته در باران

     

    كه ناگهان شب من غرق حس و حال تو شد

     فضاي خانه سراسر پر از خيال تو شد

     

    عجيب آنكه تو هم مثل من شدي آن شب

     دچار حس خيالي شدن شدي آن شب

     

    به كوچه خواند صداي خوش اميد مرا

     تو را به كوچه كشيد آنچه مي كشيد مرا

     

    قدم زدم شب آيينه را محل به محل

     ورق زدم دل ديوانه را غزل به غزل

     

    براي هديه ی چشمانمان به يكديگر

     نيافتم غزلي از سكوت زيباتر

     

    من و تو شيفته هم دو آشنا در راه

     شبيه ليلي و مجنون قصه ها در راه

     

    به يك محله رسيديم بوي ناز آمد

     دلم دو كوچه جلوتر به پيشواز آمد

     

    به پيچ كوچه رسيديم شب بهاري شد

     نگاهمان به هم افتاد عشق جاري شد

     

    نگاه ها پر ناگفته هاي كهنه ولي

     سكوت بود و فقط رفت و آمد غزلي

    نویسنده : baran تاریخ : پنجشنبه 14 آبان 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , شعر نو , تاپ کده ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی