close
تبلیغات در اینترنت
دو گام مانده بهم سیبی از هوا افتاد چه اتفاقی عجیبی بین ما دوتا افتاد
سه شنبه 30 آبان 1396
شعر نو,شعر عاشقانه,دو گام مانده بهم,عشق جاری شد,شعر احساسی,شعر احساسی جدید,شعر حسن دلبریهنوز دهكده مست از خم لبالب ماست

 دو گام مانده به هم ماجراي هر شب ماست..
کانال تلگرام فتوخونه
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
چه نوع مطالبی را میپسندید ؟








اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 885
  • تعداد کاربران : 871
  • تعداد نویسندگان : 124
  • بازدید امروز : 501
  • گوگل امروز : 8
  • بازدید دیروز : 1,008
  • بازدید کل : 1,901,451
کلیک کن و تخفیف بگیر !!!!
«دو گام مانده بهم سیبی از هوا افتاد..» قسمت دوم
  • تعداد بازدید : 290

  • درست روي سر ما فضا شرابي شد

     سمند دختر خورشيد آفتابي شد

     

    چهارچوب در خانه هاي ده گل كرد

     كه از بهار نفس هاي ما تناول كرد

     

    هنوز دهكده مست از خم لبالب ماست

     دو گام مانده به هم ماجراي هر شب ماست...

     

    ♥♥♥♥♥♥♥♥

     

     

    دو گام مانده به هم عمر جاودان بودم

     كه در حضور تو بالا تر از زمان بودم

     

    به سرنوشت غريبم خوش آمدي بانو

     در انتظار تو رنجور ساليان بودم

     

    شبيه ماهي تنهاي كوچك سهراب

     اسير آبي درياي بي كران بودم

     

    دلم لبالب خون بود و خنده ام بر لب

     چنين به چشم مي آمد ولي چنان بودم

     

    از آن غروب در آن سايه باغ يادت هست

     كه رفته تا ته تصنيفي از بنان بودم؟

     

    « تو گرم چايي خود بودي و دلم مي گفت

     كه: كاشكي لب خوشبخت استكان بودم»

     

    چقدر بي تو در اين كوچه سرزنش ديدم

     چقدر با همه كوچه مهربان بودم

     

    اگر بدون تو بلبل زباني ام گل كرد

     وگر بخاطر برگي ترانه خوان بودم

     

    كنار فرصت تهمينه اي اگر رستم

     وگر بدون تو در كار هفت خوان بودم

     

    همان حكايت رد گم كني است قصه من

     مرا ببخش اگر محو ديگران بودم

     

    به ياد چشم سياه ستاره ريز تو بود

     اگر مسافر شب هاي آسمان بودم

     

        ...............................

    دو گام مانده به هم سيبي از هوا افتاد

     چه اتفاق قشنگي ميان ما افتاد

     

    درست روي سر ما فضا شرابي شد

     سمند دختر خورشيد آفتابي شد

     

    چهارچوب در خانه هاي ده گل كرد

     كه از بهار نفس هاي ما تناول كرد

     

    هنوز دهكده مست از خم لبالب ماست

     دو گام مانده به هم ماجراي هر شب ماست...

     

    نویسنده : baran تاریخ : پنجشنبه 14 آبان 1394 امتیاز :
    موضوعات : شعرها و هایکوهای عاشقانه , اشعار کلاسیک , شعر نو ,
    نظرات
  • در این قسمت نظرات ، مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگذارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی